هم مسیر بهشت...من و تو و عشق جدا شده از دلهره...
تمام می شود... ابتدا می شود... قدم به قدم... شانه به شانه... دست در دست!فکر میکنم، به لحظات باور نکردنی... به " مرا عهدیست با جانان..."به لطف خداوندگارم، به درک ان مع العسر یسرا... به عاقبت تمام این سختی ها... به مردانه پای تمام سختی ها ایستادن ها، زیر قول نزدن ها، هزار باره ثابت کردن عشقمان به خودمان... به عشقی که میخواستند هوس بنامند و ثابت کردیم عشق بود، با تمام سختی ها، با تمام زجرها، با تمام تفاوت ها...نشان دادیم پیوند تفاوت ها را، یافتن شبا
برچسب:
نویسنده: روژان کوهی
خیلی وقت بود که تنهایی گریبان دقایقم را نگرفته بود, هربار بعد از رفتنش تنهایی خفتم را میگیرد, نفسم را در سینه حبس میکند و دل در بند دنده هایم دست و پا میزند...فکرها همیشه ترسناک تر از واقعیاتند... فکر خوابگاه, فکر فاصله, فکر دوری, فکر دلتنگی, فکر رفت و آمد... فکرها گره خورده به هم ریسمانی طولانی شده اند و گریبانم را پیچیده اند و راه نفسم را بسته اند...
خدایا تو میدانی که کسی نمیداند دو روز چقدر میتواند زیاد باشد... یک هفته چنان ماهی بکشد و دو روز چقدر بعضا کم میشود!دو روز در انتظار برای گذر از
برچسب:
نویسنده: روژان کوهی
برچسب:
نویسنده: روژان کوهی
برچسب:
نویسنده: روژان کوهی
برچسب:
نویسنده: روژان کوهی
برچسب:
نویسنده: روژان کوهی
برچسب:
نویسنده: روژان کوهی
برچسب:
نویسنده: روژان کوهی
برچسب:
نویسنده: روژان کوهی
برچسب:
نویسنده: روژان کوهی
برچسب:
نویسنده: روژان کوهی