خیلی وقت بود سری به اینجا نزده بودم... خیلی وقت بود که تنهایی گریبان دقایقم را نگرفته بود, هربار بعد از رفتنش تنهایی خفتم را میگیرد, نفسم را در سینه حبس میکند و دل در بند دنده هایم دست و پا میزند... فکرها همیشه ترسناک تر از واقعیاتند... فکر خوابگاه, فکر فاصله, فکر دوری, فکر دلتنگی, فکر رفت و آمد... فکرها گره خورده به هم ریسمانی طولانی شده اند و گریبانم را پیچیده اند و راه نفسم را بسته اند... خدایا تو میدانی که کسی نمیداند دو روز چقدر میتواند زیاد باشد...
برچسب:
نویسنده: روژان کوهی
تاريخ: سه
شنبه
29 آذر
1401 ساعت: 20:05